تبلیغات
وبلاگ دانشجویان مکانیزاسیون دانشگاه رامین سال 91 - جوان 35 ساله...
 
وبلاگ دانشجویان مکانیزاسیون دانشگاه رامین سال 91
پنجشنبه 8 فروردین 1392 :: نویسنده : مهسا عباسی
چند وقت پیش با خانواده رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه بود و هم چندتا میز گذاشته بود برای
 مشتری ها.افراد زیادی اونجا نبودن،سه نفرما بودیم با یه زن وشوهر جوان و یه پیرزن و پیرمرد که در نهایت ۶۰-۷۰ سالشون بود. 

ما غذامون رو سفارش داده بودیم كه یه جوان حدود ۳۵ ساله اومد تو رستوران و یه چند دقیقه ای گذشته بود كه اون جوان گوشیش زنگ خورد،البته من با اینكه بهش نزدیك بودم صدای زنگ خوردن گوشیش رو نشنیدم.

بگذریم شروع كرد با صدای بلند صحبت كردن و بعد از اینكه صحبتش تمام شد،رو كرد به همه ماها و با خوشحالی گفت:كه خدا بعد از ۸ سال یه بچه بهشون داده.و همین طور كه داشت از خوشحالی ذوق می كرد،رو كرد به صندوق دار رستوران وگفت:این چند نفر مشتریتون مهمون من هستن می خوام شیرینیه بچم رو بهشون بدم.به همشون باقالی پلو با ماهیچه بده.

ما همه با تعجب و خوشحالی داشتیم بهش نگاه میكردیم كه من از روی صندلیم بلند شدم و رفتم طرفش اول بوسش كردم و بهش تبریك گفتم و بعد بهش گفتم ما غذامون رو سفارش دادیم و مزاحم شما نمیشیم،اما با لاخره با اسرار زیاد پول غذای ما و اون زن و شوهر جوان و اون پیرزن وپیرمرد رو حساب كرد و باغذای خودش كه سفارش داده بود از رستوران خارج شد.

این جریان تا اینجاش معمولی و زیبا بود،اما وقتی كه دیشب با دوستام رفتیم سینما،تو صف برای گرفتن بلیط ایستاده بودیم خیلی تعجب كردم،ناگهان همون پسر جوان رو دیدم كه با یه دختر ۴-۵ ساله ایستاده بود تو صف.

از دوستام جدا شدم ویه جوری كه متوجه من نشه نزدیكش شدم و باز هم با تعجب دیدم كه دختره داره اون جوون رو بابا خطاب میكنه.دیگه داشتم از كنجكاوی میمردم،دل زدم به دریا و رفتم از پشت زدم روی كتفش.

به محض اینكه برگشت من رو شناخت.یه ذره رنگ و روش پرید.اول با هم سلام وعلیك كردیم بعد من با طعنه بهش گفتم،ماشالله از دو سه هفته پیش كه بچتون به دنیا اومده،خیلی بزرگ شده.

همین طور كه داشتم صحبت میكر دم  پرید تو حرفم و گفت:داداش اون جریان یك مسئله خاص و خیلی هم شیرین بود كه خودم میدونم و خدای خودم.

دیگه با هزار خواهش و تمنا گفت:اون روز وقتی وارد رستوران شدم دستام كثیف بود و قبل از هركاری رفتم دستام رو شستم.همیین طور كه داشتم دستام رو میشستم صدای اون پیرمرد پیرزن رو شنیدم البته اونا نمی تونستن منو ببینن،با خنده با هم صحبت میكردن.

پیرزن گفت كاشكی میشد كمی ولخرجی كنی امروزیه باقالی پلو با ماهیچه بخوریم،الان یك سال میشه كه ماهیچه نخوردیم.پیرمرد در جوابش گفت:ببین اومدی نسازی ها قرارشد بریم رستوران و یه سوپ بخوریم و برگردیم خونه اینم فقط به خاطر اینكه حوصلت سر رفته بود.من اگه الان هم بخوام ولخرجی كنم نمیتونم،به خاطر اینكه ۱۸هزار تومان بیشتر تا سر برج برامون نمونده.

همین طور كه داشتن باهم صحبت میكردن اون كسی كه سفارش غذا رو میگیره اومد سر میزشون وگفت چی میل دارین،پیر مرد هم بی درنگ جواب داد:پسرم ما هر دو مون مریضیم اگه میشه دو تا سوپ با یه نون داغ برامون بیار.

من تو حال و هوای خودم نبودم همین طور آب باز بود و داشت هدر میرفت،تمام بدنم سرد شده بود احساس كردم دارم میمیرم،رو كردم به آسمون و گفتم خدا شكرت فقط كمكم كن.بعد اومدم بیرون یه جوری فیلم بازی كردم كه پیرزنه بتونه یه باقالی پلو با ماهیچه بخوره همین.

ازش پرسیدم كه چرا دیگه پول غذای بقیه رو دادی ما كه احتیاج نداشتیم.گفت:داداشمی،پول غذای شما كه سهل بود من حاضرم دنیای خودم و بچم رو بدم ولی آبروی یه انسان رو تحقیر نكنم.اینو گفت و رفت.یادم نمیاد كه باهاش خداحافظی كردم یانه،ولی یادمه كه چند ساعت روی جدول نشسته بودم وبه در و دیوار نگاه میكردم و مبهوت بودم واقعا راسته كه خدا از روح خودش تو بدن انسان دمیده.





نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 شهریور 1396 01:00 ب.ظ
Wow, wonderful blog layout! How lengthy have you been running a
blog for? you make running a blog look easy. The full look of your site
is wonderful, let alone the content material!
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:52 ب.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you knew of
any widgets I could add to my blog that automatically tweet my
newest twitter updates. I've been looking for a plug-in like
this for quite some time and was hoping maybe you would
have some experience with something like this. Please let me know
if you run into anything. I truly enjoy reading your blog and I
look forward to your new updates.
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:00 ب.ظ
I love it when people get together and share views. Great website, continue the good work!
دوشنبه 5 تیر 1396 01:21 ب.ظ
We are a bunch of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your web site provided us with valuable info to work on. You have done a formidable task and our whole community will probably be
thankful to you.
جمعه 29 اردیبهشت 1396 09:52 ق.ظ
Hmm it looks like your blog ate my first
comment (it was super long) so I guess I'll just sum it up what I submitted
and say, I'm thoroughly enjoying your blog.

I too am an aspiring blog writer but I'm still new to everything.
Do you have any suggestions for inexperienced blog writers?

I'd certainly appreciate it.
سه شنبه 15 فروردین 1396 06:33 ق.ظ
It's an remarkable post in support of all the web viewers; they will obtain advantage from it I am sure.
دوشنبه 21 بهمن 1392 07:00 ب.ظ
واقعا جالب بود
Likeeeeee
مهسا عباسیمرسی..نظر لطفتونه.. اگه لطف کنین دوباره هم به وبلاگ ما بیاین خوشحال میشیم
جمعه 20 اردیبهشت 1392 06:38 ق.ظ
روز بخیر خوشحالم که بطور اتفاقی وبلاگ زیباتون رو دیدم از سایت bazarha.ir تماس می گیرم .میتونید وبلاگتون رو در سایت ما بطور رایگان معرفی کنید تا همه از آدرسش مطلع بشن و اگر مایل بودید و خواستید که ما رو هم حمایت کنید لطفا لینک سایت بازارها رو هم توی وبلاگتون بزارید
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 05:09 ب.ظ
به دوستای وبلاگیم سر زدم اما تو بی معرفت بهم سر نمیزنی یه سری به من بزن و آدرس وبلاگت را تو سایت من ثبت کن اگه نیای منم دیگه بهت سر نمیزنم
پنجشنبه 29 فروردین 1392 01:38 ق.ظ
سلام خوبی ؟ یه بار دیگه اومدم ببینم پست تازه زدی یا نه ؟ من دوستای خودمو فراموش نمی کنم . منم یه برنامه ی جدید دارم می نویسم بزودی میزارم رو سایت . از اومدنت خوشحال میشم . فعلا تا دیدار دیگر
پنجشنبه 8 فروردین 1392 03:13 ب.ظ
p
سلام خوبی؟
چقدر خوبه ما آدما از هم دید و بازدید می کنیم قبول داری؟وقتی یک نفر به وبلاگ یه نفر دیگه میره انگار رفتیم خونه هم دیگه و خیلی خوشحال می شیم
حالا اگه می خوای من بیشتر بیام بهت سر بزنم و دیگران هم بیان بهت سر بزنن بیا به این آدرس وبلاگت را ثبت کن تا هم من آدرس وبلاگت را داشته باشم و هم از سایت من به وبلاگت سر بزنن

پنجشنبه 8 فروردین 1392 03:08 ب.ظ
سلام عزیز خوبی؟وبلاگ قشنگی داری دوست داری بازدید وبلاگت بره بالا؟دوست د اری بازدید کننده ثابت پیدا کنی؟بیا به این آدرس وبلاگت را ثبت کن مطمئن باش همه می بنند وبلاگت را
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مدیر وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :